سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

353

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

من ببخش زيرا آنها بر ما حلالند ، آن دختر فرياد برآورد و اندامش به لرزه افتاد و دامن عمه‌اش زينب را گرفت ، پس زينب فرياد كشيد : اين از اختيارات يزيد نيست و حق چنين بخششى را ندارد ، يزيد با شنيدن اين سخن در خشم شد و گفت : اگر بخواهم انجام مىدهم ، زينب فرمود : در آن صورت به سمت ديگرى غير از قبلهء ما مسلمانان نماز بخوان و به دين ملّت ديگرى درآى ، هر كارى مىخواهى بكن ! خشم يزيد فرو نشست . ( 1 ) زهرى مىگويد : چون زنان و دختران حسين ( ع ) وارد مجلس زنان يزيد شدند به احترام آنها از جا برخاستند و فرياد برآوردند و گريستند و براى حسين اقامهء ماتم كردند ، سپس يزيد به على اصغر ( مقصود امام سجاد است قبلا به اين خطا اشاره شد - م . ) گفت : اگر مايليد نزد ما بمانيد به تو نيكى مىكنم و اگر بخواهى به مدينه بر مىگردانم . ( 2 ) على بن حسين فرمود : « جايى جز مدينه را نمىخواهيم » از اين رو او و اهل بيت را به مدينه برگرداند . ( 3 ) شعبى مىگويد : چون زنان حسين بر زنان يزيد وارد شدند گفتند : وا حسيناه ! يزيد صداى آنها را شنيد گفت : يا صيحة تحمد من صوايح * ما اهون الموت على النّوائح « 1 » ( 4 ) بين اسيران ، رباب دختر امرء القيس همسر حسين ( ع ) مادر سكينه دختر حسين ( ع ) بود كه حسين ( ع ) او را بسيار دوست مىداشت و در اين باره اشعارى دارد كه از آن جمله است : لعمرك إنّنى لأحبّ دارا * تحلّ بها سكينة و الرباب أحبّهما و ابذل فوق جهدى * و ليس لعاذل عندي عتاب و ليس لهم و إن عتبوا مطيعا * حياتى او يغيبنى التراب « 2 »

--> ( 1 ) اى ناله و فريادى كه از فرياد زنان ستوده‌اى ! چه سهل و آسان است مرگ بر نوحه‌سرايان . ( 2 ) به جان تو سوگند كه من آن سرايى را دوست دارم كه سكينه و رباب در آن سرا باشد . من آن دو را دوست دارم و نهايت كوششم را مبذول مىدارم و از نظر من ملامت‌كننده ، در خور پرخاش نيست ، و اگر اعتراض كنند ، زندگى من و يا موقعى كه زير خاك مدفون شوم از ملامتگران فرمان نخواهم برد .